علل رواج خرافات و مصادیق آن

خرافات چگونه رواج می‌یابند؟

مریم مؤمن زاده: خرافات در ابتدا با شناخت بشر از خودش آغاز شده است. از زمانی که بشر خودش را شناخته است، با نظام باوری با موضوعیت خرافات درگیر بوده است و آن چه که امروز به آن دست یافته است، عناصری منفعل از آن است. انسان ها گاه برای کنترل شرایط زندگی خود، زمانی که منطق، راه حلی به آن ها ارائه نمی کند، به خرافات رو می آورند، و گاه برای رهایی از اضطراب و مسئولیت تصمیم گیری، دست به خرافه می زنند. با توجه به این که کشور ما نیز همچون بسیاری از کشورها، با موضوع خرافات دست و پنجه نرم می کند، به منظور بررسی علل رواج خرافات در جامعه و برخی مصادیق آن، پای گفتگو با دکتر مسعود جورابلو نشسته ایم. دکتر مسعود جورابلو، جامعه شناس، نویسنده، پژوهشگر مسائل اجتماعی و دبیرکل کانون پیشگامان جنبش نرم افزاری مرکز مطالعات علوم انسانی، منشا خرافه را عدم کنترل درونی و ناشی از اضطراب خاطرات گذشته و نگرانی های آینده می دانند.

در ادامه شرح گفتگو را می خوانید:

– برای شروع تعریفی از مفهوم خرافه و مصادیقی از این مفهوم را بفرمایید.
مفهوم لغوی خرافه به معنای سخن بیهوده و رای باطل است، کلمه‌ای با ریشه عربی است که اگر از باب تاریخچه‌ای به پیشینه‌اش نگاه کنیم، تاریخچه خرافات تقریبا همزاد با بشر است. از صبحِ ازلِ تاریخ ما خرافات داشته ایم و اساسا آنچه که از علم و معرفت بشری، امروزه در اختیار ما هست همه گزاره‌هایی است که به شیوه (negativism) ابطال پذیر شده از خرافات استحضار و استخراج شده است.

– استعمال لغت خرافه با توجه به تعریف و تاریخچه‌ای که فرمودید از چه زمانی بوده؟ با در نظر داشتن این نکته که تاریخچه ی خرافه را همزمان با تاریخ بشر ذکر کرده اید، آیا از همان زمان این لغت با این معنا استعمال می‌شده است؟
خیر، خود لغت که از ریشه خرف به معنای چیدن میوه است. خرافه تقریبا از دوران تاریخی بشر و کم کم در یک حجم کوچکی شروع شد و چون حجم بسیاری از تاریخ در دوران مکدر و غبار آلود قبل از تاریخ است، اطلاع دقیقی از آن نیست. در دوران مدرن این اصطلاح جا افتاد، قبل از این دوران به عنوان یک باور بیهوده استفاده نمی‌شد. در دوران تاریخی برای بخشی از منشا و منبع عقاید به خصوص در مواجهه و جنگی که ادیان با باورهای سنتی قبایل و انسان‌های نخستین داشتند، این مفهوم در حقیقت در یک دوره‌ به کار برده شد. در دوران مدرن به خصوص بعد از رنسانس بسیاری از مفاهیم، باورها و گزاره‌های خرافی شناسایی شدند.

– در رابطه با علت شکل گیری خرافه و منشاء این مسئله نظرتان را بفرمایید.
یک دلیل غریزی وجود دارد. بشر اولیه یک بلاتکلیفی در انطباق با محیط و در تعریف نسبت خودش با طبیعت و هستی داشته، برای فرونشاندن این بلاتکلیفی، خروج از تعلیق و اینکه از حیرت خودش بکاهد، در برابر رمز و رموز هستی و آفرینش خودش و طبیعت، درگیر باورهای خود ساخته‌ای شد. و به آن باورها پناه آورد؛ حیرت در دوران ماقبل تاریخ، جهل در دوران تاریخی و ترس به عنوان انگیزه‌ای که از همان دوران تا به امروز وجود دارد. من در این دسته بندی تاریخی معتقد هستم که کمتر علت غایی خرافات امروز و امروزهای بشر ریشه در حیرت و جهل دارد. رشد فناوری‌ها، علم و تکنولوژی همه این‌ها پاسخی به بُعد حیرتی و جهل‌آمیز بودن زندگی انسان داده است؛ اما با رشد علم و تثبیت عقلانیت در طول تاریخ یک دلیل اضافه‌تر و پررنگ‌تر شد و آن ترس بود. دوران مدرنیته و تجدد حیات صنعتی شده ی غرب، تقریبا به آن جهل اولیه‌ای که به خاطرش انسان‌های اولیه هر چیزی را که به طور دقیق نمی‌دانستند چیست، از آن می‌ترسیدند و آن را با باورهای خرافی برای خودشان تفسیر می‌کردند، پاسخ داد. بشر در طول تاریخ تقریبا جهل را مهار کرد، نه اینکه کاملا به آن پاسخ داد؛ چون در نقطه عطف تاریخ نیستیم که مجهولات تمام بشوند. اما ترس افزون‌تر شد. بنابراین ترس یکی از عواملی است که امروزه جزء علل خرافه‌گرایی بشر از آن اسم می‌برند. منشا خرافه عدم کنترل درونی است و ناشی از اضطراب خاطرات گذشته و استرس آینده است.

– گرایش به خرافات را چطور تحلیل و تبیین می کنید.
دو رویکرد در تحلیل خرافه می‌توانید داشته باشید؛ رویکرد اول که رویکرد غالب است، رویکرد روان‌شناختی است و رویکرد دوم، رویکرد جامعه‌شناختی یا اجتماعی است. اساسا جامعه شناسان خرافه را پدیده‌ای اجتماعی می‌دانند. چون از دل محتوای فرهنگی یک نسل به نسل دیگر می‌رسد و از طریق باورهای عمومی و ذهنیت مشترک تداوم پیدا می‌کند. در ادبیات ما کلمات و بارهای محتوایی از گزاره‌ها که اساسا محتوای خرافی دارند، زیاد هستند. مثلا فلک کج‌مدار، آی به خشکی شانس و قسمت؛ هرجا شما کلمه قسمت را به کار می‌برید این متعارض و در تضاد با نقطه حکمت است. زمانی ما حکمت‌های الهی داریم که در باورهای دینی‌مان قائل هستیم که ما از این حکمت‌ها نمی‌توانیم فرار کنیم. «ولا یمکن الفرار من حکومتک» اما زمانی که این حکمت تقلیل به قسمت پیدا کند، نوعی تقدیرگرایی است و چون پشت این یک رابطه علی و عقلانی مشخص وجود ندارد، پس یک خرافه محسوب می‌شود. بداقبالی، طلسم شدم، بختم سوخت، خوش‌بختم، بدبختم و … همه این کلمات، بار تقدیرگرایی دارد و تقدیرگرایی به واسطه این که روابط علی و عقلانی مشخصی را به عنوان درون‌مایه‌ی خودش ندارد طبیعتا نوعی خرافه است. از نقطه نظر شاخص روان‌شناختی، علت خرافه نوعی فرافکنی و جزئی از مکانیزم‌های دفاعی است. علمای روان‌شناختی می ‌گویند ذهن هر انسانی باید بتواند حداقلی از تطابق با محیط را پیدا کند. در اصطلاحات دینی به آن «حب ذات» گفته می شود. هر انسانی درجه‌ای خودش را دوست دارد. اگر از آن درجه پایین بیاید نمی‌تواند خودش را تحمل کند و ممکن است نتواند صیانت از حیات بکند و خودکشی کند. این درجه حب ذات و دوست داشتن که ما خودمان را توجیه می‌کنیم و در نهایت و در خلوت خودمان را قبول داریم، به معنای این است که ما باید شاخصی به عنوان تطابق محیطی داشته باشیم. بین خودمان و محیط یک رابطه رضایت‌مندانه برقرار کنیم. وقتی در خیلی از نشیب‌ها و بالا و پایین شدن‌های زندگی و مناسبات پر مشقتی که ذات زندگی است و برای هرکدام از ما ممکن است به وجود بیاید، مقصریم و سهم فراوانی از اشتباهات را در آن داریم، برای تداوم حیات و تطابق با آن، باید محیط را در خودمان مستمر کنیم. طبیعتا دلایل اشتباهات و عواملی که موجب مشقت شده‌اند را از خودمان خارج می‌کنیم و آن را به گردن چیزی بیرونی (other) می‌اندازیم. دیگرانی پیدا می‌کنیم. مشکل را گردن خانواده، خدا، محل زندگی و شانس می‌اندازیم و با این نوع تحلیل درجه حداقلی تطبیق با محیط را در خودمان نگه می‌داریم. در نهایت خرافه به عنوان یک سوژه روان‌شناختی نتیجه عجز و ضعف آدمی است.
در مناسبات اجتماعی از نظر جامعه‌شناختی بر طبق پیمایش‌های علمی، جامعه شناس‌ها تحلیل‌های مختلفی راجع به مفهوم خرافه انجام داده اند. یکی از مهمترین تحلیل‌ها که خود من نیز به آن علاقه‌مند هستم، تحلیل‌های طبقاتی است. در این نوع تحلیل‌ها ما اعتقاد داریم سه طبقه اجتماعی وجود دارد؛ طبقه بالا (مرفه)، طبقه متوسط و طبقه پایین (قشر ضعیف).

– این تحلیل از رویکرد طبقاتی مارکس گرفته شده؟
دقیقا … در تحلیل‌های طبقاتی، یک رفتارشناسی طبقاتی داریم، طبقه پایین جامعه، چیزی برای از دست دادن ندارد. در واقع همان چیزی که ما از نظر اجتماعی از این رفتار استنباط می‌کنیم. طبقه‌ی بالای جامعه چیزهای زیادی برای از دست دادن دارد و دقیقا به خاطر همین دو دلیل و همین دو fact رفتارشناختی طبقه پایین و بالای جامعه بیشترین استعداد را در خرافه‌پذیری دارند. کمترین میزان استعداد در خرافه‌پذیری برای طبقه متوسط جامعه است. بنابراین به لحاظ طبقاتی این مطالعه شده که قشر پایین چیزی برای از دست دادن ندارد و به واسطه اینکه تسلطی بر امور روزمره زندگی خودش ندارد و امکان‌هایش اجازه نمی‌دهند که او روند طبیعی از زندگی اش را داشته باشد، دائما به دنبال یک قوه‌ی ماورایی به عنوان پشتیبان خودش است تا بتواند شرایط و امر روزمره زندگی اش را تحت کنترل در بیاورد. بنابراین در معرفت عامیانه طبقه پایین جامعه دائما گزاره‌ها حتی گزاره های علمی و دینی تبدیل می شوند به خرافه. در طبقه‌ی بالای جامعه، نوعی ترس وجود دارد. از نظر رفتار شناسی، جامعه شناسان می‌گویند طبقه بالای جامعه (conservatism) محافظه کار است. کلمه کنسرو هم از این واژه گرفته شده است؛ یعنی می خواهد به وضعیت قبلی خود ادامه دهد. فرق کنسرو نخود با خود نخود در چیست؟ در واقع به صورتی سترون شده است که می‌تواند وضعیت قبلی خودش را حفظ کند. در طبقه بالای جامعه، ترس از دست دادن‌ها و در طبقه پایین جامعه، اضطراب به دست آوردن‌ها، هر دو را در دسته خرافه پردازی هم‌دست می‌کند. غیر از تحلیل طبقاتی یک نگاه مرتونی در جامعه شناسی هست. مرتون، جامعه شناسی بود که دائما دغدغه و دلمشغولی معرفتی‌اش توازن بین ابزار و اهداف بود. از دید مرتون و مرتونست‌ها، اگر در جامعه امکان‌های مناسبی برای رسیدن به اهداف وجود نداشته باشد، جامعه میل به خرافه‌گرایی می‌کند. جامعه میل به قوه‌ی ماورایی و نیروهای اسرارآمیزی می‌کند که آن را جمع کنند و به اهدافش برسانند؛ چون جمع و برآیند امکان‌ها و ابزارها توان دست‌یابی به اهداف را برای افرادی که در آن جامعه توان دست‌یابی ندارند و به دنبال چیزی وراء امکان‌های مادی هستند، فراهم می‌کند. دلیل دیگر جامعه شناسی، ساده‌سازی امور است. هر کدام از این دلایل منبر مستقلی می‌طلبد. پیچیدگی زندگی به واسطه فناوری‌ها، رشد علم، تخصصی شدن علم، شکل گیری اقشار اجتماعی و صنوف جامعه هر روز در بستر اجتماعی پیچیده می‌شود. این پیچیدگی، تناسبی با ذهن ساده افراد ندارد. برای ساده سازی امور، بعضی افراد سراغ خرافه می روند تا تبیینی از مسائل این دنیایی خودشان به دست آورند. و اما نکته ای دیگر، یکی از مشکلات بشر که او را به دامان خرافه پناه می دهد، این است که هر انسان در طول بازده‌ی عمر خود – پنجاه سال، هفتادسال، صد و بیست سال و … – می خواهد به همه رموز و اسرار هستی پی ببرد تا آرامش بگیرد. این غریزه جستجوگر انسان است. یک انسان در این بازده کوچک نمی‌تواند همه سوالات را جواب دهد. در هر دوره‌ای، از دوره باستان تا به امروز سوالات و مجهولات فراوانی وجود دارد. آیا همه‌ی آنها را می توانیم طی هفتاد هشتاد سال جواب دهیم؟ نمی توانیم. ذهن و غریزه ما جستجوگر است، انسان ذاتا می خواهد بر هستی تسلط پیدا کند، بر مبنای اینکه کسر دانایی اش را از تفسیر پدیده‌های هستی پر کند، بخشی از آن را با علم و بخشی را با خرافه جمع می‌کند. با روش ابطال پذیریی بشر جلوتر که می رود یافته های علمی و خرافی را جدا کرده و خرافه‌زدایی می‌کند. بشر به خاطر گمشده ای به نام آرامش به خصوص در زندگی مدرن به خرافه روی می آورد. به خصوص برای نفوذ به آینده، این علت شایعی است. من به عنوان یک جامعه شناس، ذیل پیمایش اجتماعی و آمار و ارقام‌های موجود، و نه حدس و گمان، معتقدم زنان بیش از مردان درگیر خرافه پردازی هستند. چون اساسا یکی از دلایل مهم خرافه پردازی عدم قطعیت راجع به آینده است. ویژگی ذاتی زندگی پیش بینی ناپذیری آن است. این پیش بینی ناپذیری برای بعضی ذهن‌ها به خصوص ذهن‌هایی که دائما در طول خاطرات زندگی و گام‌های گذشته ناکامی را تجربه کرده‌اند، ترسناک است.

– پس با توجه به گرایش بیشتر زنان به خرافه با دلیل مذکور، شما معتقدید که تاکنون تاریخ مردانه بوده و زنان در بسیاری از امور ناکام بوده اند و سرکوب شده اند و از این روی به خاطر نگرانی از آینده به خرافات روی آورده اند؟
صد در صد. در این زمینه نظریه ای داریم که هر چقدر منبع کنترل زندگی درونی‌تر باشد میل به خرافه کمتر است. هر چقدر منبع کنترل آدمی بیرونی تر باشد میل به خرافات بیشتر است. و چون زنان حتی در کشورهای توسعه یافته، باز هم توان تسلط و اشراف کامل بر سرنوشت و زندگی خودشان را – از حیث اراده و جاری کردن انتخاب ها و الگوها – ندارند، طبیعتا به خرافه گرایی میل می کنند تا کسری از تسلط بر زندگی و سرنوشت خودشان را پر بکنند.

– با این اوصاف، خرافه و خرافه گرایی چه نتایجی با خود به همراه خواهد داشت؟
خرافه یک جامعه را بی مسئولیت می کند. تقدیر گرایی، خرافه گرایی و جبرگرایی مسئولیت زدا است. سید جمال الدین اسدآبادی می گوید: «انحطاط جامعه تعطیل عقل است». انحطاط به بار می آورد. آنچنان که در دین گزاره‌های خرافی موجب انحطاط معرفت دینی می گردد. تنبلی و بی‌مسئولیتی به همراه می آورد. سپردن آینده به حوادث و هر چیزی جز اراده آن ملت هم نتیجه‌ای جز ذلت، فقر، فلاکت و سکون ندارد. البته به لحاظ روانی برخی روانشناسان که من با آن ها مخالف هستم معتقدند که خرافه کارکرد مثبتی هم دارد. زیرا گاهی اوقات در لحظه آرامش و اعتماد به نفس کاذبی به وجود می آورد و ما قانون تلقین را داریم. با روش تلقین، خرافه تداوم پیدا می کند. در غرب کتابی در این زمینه نوشته شده است که مثلا یک صندلی برای قمارهای فرد شانس می آورد، آن قدر هم تلقین کرده است که زمانی که روی آن صندلی می نشیند، آرامش و تسلطی پیدا می کند که باعث بردنش می شود. و این گونه خرافه تداوم می یابد و ریشه های خرافات نامعلوم و نامکشوف باقی می ماند. نفوذ به آینده به خصوص در جوامعی که مهارت های زندگی را بلد نیستند موجب گرایش به خرافه می شود. یکی از مهمترین مهارت های زندگی در تربیت نسل جدید در ایران، در زمان حال زندگی کردن است. چکیده‌ی تربیت عرفانی، چکیده‌ی آنچه که باید از مهارت‌های زندگی در نهاد آموزش و خانواده‌ها برای تربیت فرزندان به کار برد، این است که در زمان حال زندگی کنند. دائما درگیر خاطرات گذشته و خطرات آینده بودن، آدم ها را به اضطراب می اندازد که خرافه، پاسخی به این اضطراب ها، استرس ها، عدم قطعیت به آینده و شکی که به صیانت از وجودمان داریم، است.

– به نظر شما شکل گیری رویکردهای پست مدرن به این موضوع دامن نزده است؟ شرایط خرافه گرایی را امروز چگونه ارزیابی می کنید.
قبل از جوامع پست مدرن، جوامع غیر دینی در دوران مدرن خرافی تر از جوامع دینی هستند، چون دین یک چارچوب و سامانه است. این سوال هم وجود دارد که خیلی از مسلمان ها هم خرافی هستند که از نظر من، آن افراد مسلمان نیستند. اسلام یا هر دین دیگری یک سامانه است و از اجزایی تشکیل شده است. کسانی که یک جزء و بُعد از دین را گزینش می کند و از ابعاد دیگر دینی غفلت دارند، یک کسر و خلائی برای آنها وجود دارد که با خرافه یا باورهای نادرست پر می شود. در دوران مدرنیته، در کشورهای سرمایه دار، درجه خرافات خیلی بالاتر از جوامع و یا حتی اجتماعات دین دار است. علت این است که ما غریزه ای تحت عنوان ترس داریم که «هابز» اسم آن را ترس از دیگری گذاشت. همیشه یک دیگری یا (other) وجود دارد و یک ترس از دیگری ناخوشایند وجود دارد که ما دائما در معرض تهدید از آن هستیم. این دیگری در دنیای قدیم، دنیای مردگان فرض می شد. با گذشت زمان متوجه شدند که این آسیب از دنیای زندگان است. جنگ قبایل، نمونه ای از آن است. وقتی قبیله ای حمله می کرد و قبیله دیگر احساس عجز می کرد، به خرافات روی می آورد. قانون مقرر بود که متولی دفاع از شهروندان باشد؛ اما به خاطر نقص ذاتی قانون که وحی منزل نیست و قادر به کنترل همه چیز نیست، عده‌ای ذیل قانون به استضعاف کشیده می شوند. در دنیای مدرنتیه، که اولین آثارش در جوامع صنعتی و توسعه یافته بود، ضعیف، یک ضعیف چند نسلی است و لرد انگلیسی، چند نسل لرد است. در اطمینان از آینده ای که همه ابزارها نشان می دهند آن آینده، آینده خوبی نیست و شما می خواهید از دل یک آینده نامطلوب، آینده مطلوب سازی شده ای را بازسازی کنید، خرافه به وجود می آید. در دوران پست مدرن از جهت تفرد و فردیت بیشتر انسان، خرافه گرایی گاهی بیشتر از دوران قبل می‌شود. دوران خرافه گرایی تمام نشده، بلکه شکل جدیدی از خرافه در دنیای امروز دیده می شود.

– نظر شما در رابطه با مفهوم دین و خرافه چیست؟ خرافه را در دین ارزیابی کنید.
شهید مطهری می فرمایند: «هر آبی از سرچشمه پاک است». وقتی به مرور زمان جلو می آید، دچار آلودگی ها و ناپاکی ها می شود. آقای مطهری معتقد است که هر دینی از سرچشمه پاک است. هر دینی عموما سه قلمرو اصلی دارد؛ قلمرو عقاید، قلمرو احکام و قلمرو اخلاق. تنها حوزه ای که از خرافه گرایی مصون است، اخلاق است که بایدها و نبایدهای روشن و موجه در دلش دارد. بیشترین جایی که مستعد خرافه گرایی است عقاید است. چون در آن جا باورها، ناگهان به سمت مفاهیم مبهم و پر ایهام می روند که اگر باورها خراب شوند هنجارها و نمادها هم خراب می‌شوند. تفسیر قدسی از عقاید در طبیعت و زندگی این جهانی، مهم ترین بستر مستعد این جهانی است. تفسیر قدسی این که ما اتفاقات را حواله بدهیم به ریشه های قدسی و عدم سامانه مند بودن معرفت دینی؛ به خصوص در اسلام. این ضعفی که در کشور ما وجود دارد باز هم گرایش به خرافه را بیشتر می کند، در حالی که ما در دین‌مان داریم «اول ما خلق الله تعالی العقل». روایتی از صیغه عملی حمایت از عقل داریم. در روایت از پیامبر اکرم (ص) چنین آمده است که ایشان کسوفی را که همزمان با فوت فرزندش، ابراهیم، رخ داده بود، با از دست دادن فرزندش بی ارتباط دانست.
در نص صریح قرآن – که افرادی آن را منشاء خرافات می دانند – در جایی که معجزه ای از سوی پیامبران مطرح می شود، حتی مفهوم و گزاره معجزه در برابر جادو و خرافه قرار می‌گیرد؛ مثلا در مواجهه موسی با جادوگران فرعون، معجزه خرق عادت است، نه خلق علیت. روابط علی را خرق عادت به هم نمی زند. عادات را به هم نمی زند. و لذا دین به دلیل گزاره «یومنون بالغیب» و گزاره های اعتقادی به جهان دیگر و همچنین به خاطر تفسیر قدسی که از زندگی، به بشر ارائه می دهد، اگر درست تبیین نشود یکی از منابع شکل گیری خرافه است. راه جلوگیری از خرافه گرایی در دین پناه بردن به علمای دینی است. کسانی که تفقه در دین دارند. آن ها چارچوب های دقیق و مرز باریک بین خرافه و دین را تشخیص می دهند. دین یک سامانه عقلانی، علّی و در عین حال ایمانی است که باید صاحب نظرش در مورد صدق و کذب اراده‌اش تصمیم گیرد.
تکنولوژی هم امروز معبر اشاعه خرافه می شود. غیر از بحث های سینمایی و رسانه ای و فیلم هایی که گزاره های خرافی در آن ها بسیار زیاد هستند، و هالیوود که قبل از ما به مفاهیم رمزآلود و جذاب پناه برده است، با توجه به اینکه از نظر علمی ارضاء و اشباع است، امروز می خواهد آن سوترک هستی را بفهمد. و وقتی معاد محور نیست و آن دنیا را باور ندارد، می خواهد همه ی پدیده ها را در این جهان معنا کند. این جهان رموزی دارد که به تعبیر امیرالمومنین نباید در خیلی از آن رموز وارد شد. ذهن کشش زیادی ندارد، دینی که دائما به اندیشه دعوت می کند جایی منع اندیشه می کند. چون انسان را به پاسخ قطعی نمی رساند و درگیر خرافه می شود. «لایدرک البعد الحمام و لا یناله قوس الفتن» سخن امیرالمومنین است. در فضای مجازی بسیاری از پیام هایی که برای هم می فرستند، به دین ضربه می زند. خرافه عمدتا با اعداد سر و کار دارد. خرافه همیشه به دنبال کمی کردن مفاهیم کیفی است. چون پشت فرد خرافه گرا نیت نتیجه گرایی وجود دارد. دین گزاره‌ای کیفی است که باید با توجیه کلید بودن اعداد آن را کمی کنند. خرافه همیشه دو ریشه قوی توماس هابزی دارد؛ یا دنبال این است که از یک خطر فرار کند، یا دنبال این است که به نعمتی برسد. فلذا می گوید اگر این دعا را فلان مرتبه بخوانی به این نعمت می رسی و اگر نخوانی به این بلا گرفتار می شوی. پس تکنولوژی هم در خدمت خرافه در آمده است. چون خیلی ها اعتقاد داشتند که ماهیت تکنولوژی جلوی باورهای غلط را می گیرد؛ خیر، خرافه ریشه قوی تاریخی دارد و هر چیزی را به استخدام خود درمی آورد. و فناوری هم به استخدام خود در آورده است.

– به نظر شما چه رابطه ای میان خرافه و آداب و رسوم وجود دارد.
خرافات در بسیاری از آداب و رسوم و عرف و آیین های ما رسوخ کرده است. اساسا رسوخ خرافات در آیین باعث شده است که خرافه را یک پدیده اجتماعی بدانند و باید مطالعه جمعی و اجتماعی شود. انواع دعانویسی ها، تخم مرغ شکستن، آب پشت مسافر ریختن و … از جمله خرافات وارد شده به آداب و رسوم است. این قدرت را نشان می دهد که چه ریشه های تاریخی مستحکمی در باورها و رفتارها و شخصیت های پایه ای انسان دارد.

– چه گونه مرز میان خرافه و آداب و رسوم را می توان تشخیص داد.
ذهن جستجوگر و خرد، به خصوص در نسل جدید می تواند عامل تشخیص باشد که منشأاش چیست و به کجا بر می‌گردد. بنیادانه عمل کنیم نه مقلدانه. جناب مولانا دو شخصیت را در مقابل هم قرار می دهد؛ محقق و مقلد. «از محقق تا مقلد فرق هاست/ کان یکی داوود آن دیگر صداست». مقلد، عقلی عامیانه وکورکورانه دارد که ما در جامعه شناسی به آن متابعت پذیر می گوییم، مطابقت پذیر. در اجتماعات کوچک این کار خیلی سخت است، چون ما نیرویی به نام اجبار اجتماعی داریم، نیرویی که سعی در یکدست کردن همه دارد و همه را در تبعیت و تشابه به هم قرار می‌دهد. ولی در اجتماعات بزرگ که به خاطر فناوری های ارتباطی امروز جهان، جهانی تر شده است و مرزهای اجتماعات کوچک خودش را به مرزهای گسترده جوامع تحلیل داده، فرصت بهتر و بیشتری برای اینکه این نقادی ها را داشته باشیم وجود دارد. تنها راه، برخورد عقلانی با این پدیده توسط مخاطبینی است که خودشان را مقید به آن رفتار و آداب و سنت ها می کنند. راه کار دیگر «کارگزاران جامعه پذیری» هستند؛ یعنی متولیان تربیت یک نسل در یک کشور و یک ملت که مهم ترین آن ها خانواده، نهاد آموزش و رسانه است. باید با کار تبیینی – تبیین از بین می آید و به معنی روشن سازی است – و روشن سازی کارگزاران جامعه پذیری، به کمک عقلانیت افراد بیایند. خانواده، نهاد آموزش و رسانه، مسئول پروژه ملت سازی و تربیت یک نسل جدید است. مرز میان خرافه با آداب و رسوم، ادیان و … تنها در یک کلمه است؛ علت. خرافه بودن در جایی معلوم می شود که آن را در مدل روابط علی قرار دهید.

– یعنی برای رسوم باید علت منطقی داشته باشیم؟
خیلی ها این حرف را نمی پسندند؛ چون کارکردگرا هستند و معتقدند که کارکرد دارند و این تلقین، کارکرد دارد و کار خودش را انجام می دهد. کارکردگرایان معتقدند که هر چیزی را بنا به کارکردش باید قضاوت کرد و حق نداریم در جامعه شناسی، گزاره ای را از حیث حسن و قبح ذاتی اش، مورد قضاوت قرار دهیم. آن ها معتقد به کارکرد پنهان، کارکرد آشکار، کارکرد مثبت و کارکرد منفی هستند. چون خرافه در جایی از اجتماعات توان بسیج کنندگی دارد و بخشی از همبستگی را در این آیین به وجود می آورد و به واسطه ی قانون، تلقین، ایجاد یک خودباوری و یک اعتماد به نفس کاذب می کند؛ ولو اعتماد به نفسی آنی. و در انجام کارها و رفتارها، عبور از مشقت ها و نشیب ها را به وجود می آورد. بنابراین بگذارید در آیین ها به خاطر کارکردش باقی بماند. اگر بنا به کارکردها بخواهیم عمل بکنیم، هرکسی می تواند برای خودش کارکردی را در نظر بگیرد. البته بدون آیین، همبستگی و الگوی اخلاقی. ممکن است فرد از بدترین و شنیع ترین اعمال احساس آرامش بکند و این زمانی است که مرزهای کارکردگرایی جلو برود.

– چه خرافاتی رواج بیشتر دارد؟ لطفا به مصادیق هم اشاره کنید.
خرافاتی که مربوط به پیش بینی آینده است، در زنان و خرافاتی که مربوط به خروج از شرایط موجود است، برای مردان در ایران رایج است. امروزه متاسفانه رصد شده و خبر رسیده که در اکثر آرایشگاه های زنانه علاوه بر فال قهوه، ورق ها و مهره‌اندازی‌هایی رایج شده است که همه فال‌هایی است که برای تسلط بر آینده و ارائه قطعیت از آن، انجام می شود. گویی که خانم ها در ایران قشری هستند که توان تسلط بر محیط اجتماعی شان و قدرت فهم و تسلط بر اطرافیانشان را ندارند، و فقدان مهارت زندگی در زنان امروز ما، علی رغم اینکه تحصیل کرده هستند، آن ها را به این سوی روش های ماورایی می کشاند. مردان هم وقتی در جامعه با تلاش و کوشش و مناسبات معلوم نتوانند عنان و اقتصاد زندگی شان را به دست بگیرند و اهداف و موقعیت های اجتماعی شان را پیدا کنند، برای تغییر وضع موجود به سمت خرافه پیش می روند. در رابطه با مصادیق در کانون های ثروت و قدرت، مثلا در ورزش فوتبال، مربیانی در کشور ما به دنبال این هستند که با دعانویسی و رجوع به افراد غیر موجه، نتایج بازی های ورزشی را تغییر بدهند. متاسفانه یک جریان سیاسی هم در کشور ما شناخته شده است – که البته بنده به چشم ندیده ام اما شنیده ام – که کسانی به افرادی غیرموجه، برای بسط و حفظ قدرتشان، رجوع داشته اند. عموما عدم قطعیت در زنان و قدرت و ثروت در مردان، مهمترین صائقه های بهره برداری از خرافه است.

– کدام شهرها بیشتر درگیر خرافات هستند.
شهرهای حاشیه ای تر به دلیل سطح نازل عقلانیت و سواد، البته عقلانیت را جدای از عاقل بودن باید دانست، منظور از عقلانیت رفتار عقلانی است.

– چرا سطح عقلانیت در این مناطق پایین است.
اول به خاطر سطح پایین سواد و ساده انگاری های زیاد است. دوم در آن مناطق سطح رفاه پایینی وجود دارد. همچنین دلایل اقتصادی که توان تسلط و گذران درست و مطلوب زندگی را به انسان می دهد.

– برای خروج از خرافه چه راهی را پیشنهاد می کنید.
دین. گوهر ایمانی دین، آنچنانی که راویان متخصص و متشرع که تفقه کرده اند، دین را مهمترین راه برای جلو گیری از خرافات معرفی کرده اند.

این مطلب، در تابستان ۱۳۹۳، به سفارش موسسۀ مطبوعه به رشتۀ تحریر درآمده است.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

درباره سایت

از رنج زندگی، به ادبیات پناه آورده‌ایم؛ به واژه‌های خیال‌انگیز و آهنگین، به آه، نگاه و نگاره. به عشق، به مهر، به دوست داشتن…

پیوند دوستان

Copyright 2020 | Elmirashahan.ir | All Rights Reserved