چون شب یکصد و پنجاه و دوم برآمد

 

شهرزاد گفت: ای مَلِک جوان‌بخت! شاهینی بوده است بدکردار و وحشیان و پرندگان از او هراس داشتند و هیچ‌کس از شر او خلاص نبود و او را در ستمکاری و دل‌آزاری حکایت‌ها بود. پس چون سال‌ها بر او بگذشت ضعیف شد و گرسنه گشت و دردش افزون گردید و آن‌گاه قرار او به این شد که …

ادامۀ قصه را گوش کنید.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

درباره سایت

از رنج زندگی، به ادبیات پناه آورده‌ایم؛ به واژه‌های خیال‌انگیز و آهنگین، به آه، نگاه و نگاره. به عشق، به مهر، به دوست داشتن…

پیوند دوستان

Copyright 2020 | Elmirashahan.ir | All Rights Reserved