چرایی و آسیب‌شناسی گرایش بیشتر بانوان به مباحث خرافی

چشم‌ها را باید شست

کوثر انجلاسی: بسیاری وقت ها برای ما اتفاق افتاده که بعد از خنده های مداوم و قهقهه هایی که سر می دهیم، همین که قطره های اشک را از گوشه ی چشم هایمان پاک می کنیم، نا خود آگاه به یاد جمله ی همیشه آشنای «بعد از هر خنده، گریه است» می افتیم و همین برایمان کافی است تا احساس ترس و اضطراب کنیم. حالا دیگر کاملاً برایمان درونی شده و سر تا پایمان را فرا گرفته است و سلول سلولمان انتظار یک اتفاق نسبتاً تلخ را می کشند. ما بی توجه به وجود این اندازه فاصله بین روزهای دور از تکنولوژی و عصر علم و فناوری، درست در روزهایی که جهان قرن بیست و یکم را نفس می کشد و به این همه موفقیت علمی و فناوری نائل آمده، دست و دلمان می لرزد و از خنده باز می ایستیم. افتادن دو لنگه دمپایی روی هم، ناغافل افتادن یک حبه قند در چای، یا حتی دیدن گربه ای سیاه در ابتدای روز و خیلی چیزهای دیگر برایمان گواه افتادن یک اتفاق می شوند و دارای نشانه اند. شاید به نوعی پیشگویی بر اساس نشانه هایی که از قرن ها قبل نسل به نسل بین زبان ها چرخیده و انسان معتقد به خرافات، ایمان و باوری زیرپوستی به آن پیدا کرده است و قند توی چای و افتادن دو لنگه دمپایی روی هم خبر آمدن میهمان را به ما می دهند.
خدا کند همه ی این خرافه ها آخرش به میهمانی و جشن ختم شوند؛ اما داستان به همین راحتی ختم به خیر نمی شود و چه بسا حوادثی تلخ و جبران ناپذیر به دنبال خواهد داشت. حقیقت این است که خرافه موضوع تازه ای در زندگی انسان ها نیست. این باور و اعتقاد به امری موهوم و موضوعی خارج از دایره ی واقعیات، پدیده ای است که از قرن ها پیش در بین ملت ها، آیین ها و مذاهب گوناگون با فرهنگ های قومی و قبیله ای مختلف وجود داشته است و شاید دلیل آن به درماندگی بشر برای یافتن پاسخ به چرایی اتفاقات خیر یا شر برگردد! سال ها پیش که علم موشک هایش را به هوا نفرستاده بود، خرافات و اعتقاد به آن وجود داشته است و این امر امروزه، در قرن بیست و یک همواره و حتی با رنگ و لعاب و زرق و برق بیشتر وجود دارد. جوامع صنعتی و مدرن و انسانهای شهرنشین هنوز که هنوز است از هشت پا و فیل و لاکپشت برای پیش بینی نتایج بازی های فوتبال جام جهانی استفاده می کنند و هنوز که هنوز است نحسی سیزده دست از دامان تفکرات انسان مدرن و شهر نشین بر نداشته است. واقعیت عجیبی است که در بعضی از کشورهای متمدن اروپایی از برنامه ریزی در روز سیزدهم ماه جلوگیری می کنند یا حتی در سفر به کشورهای پیشرفته ی جهان با برج هایی مواجه می شویم که آسانسورهایش در طبقه ی سیزدهم توقف ندارند و به جای آن در طبقه دوازده و چهارده می ایستند. همین عبارت همیشه آشنای «بزن به تخته» که نوعی از خرافه های فولکلور اروپایی دورگرا است برای دوری از بدیمنی قضا و قدر به کار می رود و ایرانی جماعت هم مدام از این عبارت به فراخور حال استفاده می کند. در روزهایی که مدرنیته این اندازه با خیال راحت جول و پلاسش را در جای جای زندگیمان پهن کرده است و علم سر از هر سوراخی بیرون می آورد، خرافات شاید به دلیل علم زدگی جوامع و شاید به دلیل خستگی انسان ها از آوردن دلایل علمی برای هر امر کوچک و بزرگی، تا این اندازه رواج پیدا کرده است. گویی بشر امروز دلش می خواهد دوباره دست در دست آباء و اجداد خرافه پسندش بگذارد و ملول از همه ی دقت ها و حسابگری های علم خشک و بی هیجان، با فرهنگ پیش بینی و پیشگویی روزگار بگذراند. همان عنصری که بشر این روزها به هر دستاویزی متصل می شود، ولو ذره ای از آن را در زندگی اش داشته باشد بلکه بتواند با رضایت بیشتری به زندگی ادامه دهد.
اگر با دقت بیشتر به سنایوری حضور خرافه در زندگانی بشر نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که اگرچه انسان ها اعم از مرد و زن به وجود مسائل خرافی ایمان دارند، اما زنان همواره به طرق مختلف حضور پر رنگ تری پای بساط طالع بین ها و فالگیرها و در مجموع خرافه ها داشته اند، این زنان در واقع همان کسانی هستند که از سال ها قبل به دور از واقعیات جامعه در حریم امن خانه ها می نشستند و سرگرمی آن ها جز دور همی های زنانه و جست و جوی علت وقوع حوادث روزمره ی زندگی خود و کند و کاو درباره بروز بیماری ها و بلایای ناگهانی و به تعبیر خودشان از غیب رسیده ها، کار دیگری انجام نمی دادند. شاید اگر زنان نیز در کنار مردان در متن اصلی جامعه قرار می گرفتند و با مشکلات اجتماعی دست و پنجه نرم می کردند، هیچ وقت به جای آنکه عدم بهداشت را مقصر اصلی مرگ نوزادان خود در نظر بگیرند، سراغ آل و بختک نمی رفتند و با مالیدن پیه گرگ بر لباس شوهرانشان در پی کسب مهر و محبت آنها نبودند؛ بلکه با مشاهده ی مسائل روز جامعه، به بهداشت فردی و عمومی اهمیت بیشتری می دادند و دنبال راه حلی منطقی برای ترمیم روابط زناشویی خود می گشتند.
گرایش به خرافات در زنان کشورهای جهان سوم و در حال توسعه بیشتر به چشم می خورد و دیر پیوستن آنان به جرگه ی فعالان اجتماعی و اقتصادی همواره از علل اصلی آن است. محکوم کردن زنان به ماندن در خانه ها با این توجیه که اصل تقسیم وظایف ایجاب می کند که سهم او از فهم دنیای اطراف باید محدود به شست و شو و پخت و پز وکارهای این چنینی باشد و همین طور عدم اجازه تحصیل که همواره با ترس از آگاه شدن وی همراه بوده است نیز به باور و عقیده به این موضوع دامن زده است. اگرچه نزدیک نیم قرن است که زنان جامعه ی ما از گوشه ی آشپزخانه و رفت و روب و شست و شوهای هر روزه تا حد چشم گیری فاصله گرفته اند و به متن جامعه وارد شده اند و علم و آگاهی بیشتری از مسائل روز و موضوعاتی ورای خرافه و دور همی های زنانه پیدا کرده اند، نباید نقش تربیتی و تأثیر تربیتی زنان دیروز بر زنان و دختران جوان امروز را نادیده گرفت. باور به این مسائل و عباراتی که زاییده ی ناتوانی انسان دیروز در پاسخ به علم بوده است، بدون مطالعات علمی همواره و هنوز در گفتار و گفتگوهای روزمره حضور دارد. استفاده از عبارات «بزن به تخته»، «صبر آمد» و غیره برای پیشگیری از اتفاقات تلخ، به نوعی به حضور خرفه در زندگی انسان ها حیات بخشیده است. تا حدی که امروزه همچنان شاهد گرایش زنان با درجات علمی بالا و فعال در عرصه اجتماعی و اقتصادی به خرافات و امور خرافی هستیم. دین اسلام علاوه بر محکوم کردن گرایش به اندیشه های پوچ و واهی، تاکید فراوانی بر نقش پر اهمیت زنان نموده است. علاوه بر آن تاکید پیامبر گرامی اسلام(ص) بر طلب علم از گهواره تا لحظه ی مرگ، از اهمیت آگاهی و پرداختن به مسائل علمی به جای پرداختن به اندیشه های تهی از علم و آگاهی سخن گفته است. چه بسیارند زندگی هایی که به نحوست وجود و حضور خرافات، به انحا مختلف آن، و اعتقاد به خرافه و فال، به ویرانی و تباهی کشیده شده اند و چه بسیارند فالگیرها و جادوگرها و دعانویس هایی که از زنان ناآگاه سوءاستفاده کرده و چه از نظر مادی و چه از نظر جنسی از آن ها بهره برداری کرده اند. با وجود تبلیغ رسانه ها مبنی بر خودداری افراد از حضور در نزد این افراد، زنان جامعه ی ما به جای دست و پنجه نرم کردن با مشکلات و دشواری های زندگی و سعی در پاسخ به سؤالات از روی علم و آگاهی، با پاک کردن صورت مسئله و چنگ انداختن به دامان طالع بین ها و کف بین ها از جهات مختلف سعی در حل مسائل زندگی خود کرده اند، اما لطمه دیده اند و بازیچه ی دروغ ها و وعده های آن ها شده اند. حال هرچه بیشتر زمینه برای آگاهی زنان امروز جامعه مهیا شود بدان معناست که نسل آگاه تری تربیت خواهد شد و به تبع آن نیز با بهداشت فکر و سلامت روان، می توانیم جامعه ای علمی تر و ارزشمندتر با مادران و زنانی بالغ تر و آگاه تر در پیش رو داشته باشیم.

این مطلب، در تابستان 1393، به سفارش موسسۀ مطبوعه به رشتۀ تحریر درآمده است.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

درباره سایت

از رنج زندگی، به ادبیات پناه آورده‌ایم؛ به واژه‌های خیال‌انگیز و آهنگین، به آه، نگاه و نگاره. به عشق، به مهر، به دوست داشتن…

پیوند دوستان

Copyright 2020 | Elmirashahan.ir | All Rights Reserved